خاطره های من

خرید بک لینک
ساقیا بی گه رسیدی می بده مردانه باش ساقی دیوانگانی همچو می دیوانه باش سر به سر پر کن قدح را موی را گنجا مده وان کز این میدان بترسد گو برو در خانه باش چون ز خود بیگانه گشتی رو یگانه مطلقی بعد از آن خواهی وفا کن خواه رو بیگانه باش درهای باصدف را سوی دریا راه نیست گر چنان دریات باید بی صدف دردانه باش بانگ بر طوفان بزن تا او نباشد خیره کش شمع را تهدید کن کای شمع چون پروانه باش کاسه سر را تهی کن وانگهی با سر بگو کای مبارک کاسه سر عشق را پیمانه باش لانه تو عشق بودست ای همای لایزال عشق را محکم بگیر و ساکن این لانه باش 1249 شده ام سپند حسنت وطنم میان آتش چو ز تیر تست بنده بکشد کمان آتش چو بسوخت جان عاشق ز حبیب سر برآرد چه بسوخت اندر آتش که نگشت جان آتش بمسوز جز دلم را که ز آتشت به داغم بنگر به سینه من اثر سنان آتش که ستاره های آتش سوی سوخته گراید که ز سوخته بیابد شررش نشان آتش غم عشق آتشینت چو درخت کرد خشکم چو درخت خشک گردد نبود جز آن آتش خنک آنک ز آتش تو سمن و گلشن بروید که خلیل عشق داند به صفا زبان آتش که خلیل او بر آتش چو دخان بود سواره که خلیل مالک آمد به کفش عنان آتش سحری صلای عشقت بشنید گوش جانم که درآ در آتش ما بجه از جهان آتش دل چون تنور پر شد که ز سوز چند گوید دهن پرآتش من سخن از دهان آتش 1250 به شکرخنده اگر می ببرد جان رسدش وگر از غمزه جادو برد ایمان رسدش لشکر دیو و پری جمله به فرمان ویند با چنین عز و شرف ملک سلیمان رسدش
خاطره های من...

ما را در سایت خاطره های من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: khalejoon بازدید: 187 تاريخ: چهارشنبه 8 خرداد 1392 ساعت: 13:52

صفحه بندی